مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

180

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

و اگر رنگ بدن سپيد باشد و تشنگى نباشد ، علاج ، ماء الاصول و سكنجبين بزورى « 1 » دهند . و « 2 » غذا زيره باج با گوشت كبك « 3 » و كبوتربچهء صحرايى دهند « 4 » . باب چهل و يكم « 5 » : در سوء القنيه « 6 » و استسقا سبب سوء القنيه « 7 » و استسقا ، سردى مزاج جگر است و سوء القنيه « 8 » مقدمهء استسقاست . هرگاه كه مزاج جگر از حال طبيعى بگردد و ضعيفى پديد آيد و لون روى و بدن زرد شود يا سپيد « 9 » و آماس در زير چشم و دست و پاى پيدا شود آن را سوء القنيه خوانند « 10 » . اما استسقا « 11 » مرضى مادى است و سبب آن مادهء سرد غريب است كه در فرجه‌ها « 12 » متحلل شود و آن « 13 » را بيفسراند « 14 » و اقسام آن سه است : لحمى و زقى « 15 » و طبلى . سبب استسقاى لحمى « 16 » سوء المزاج « 17 » سرد باشد كه « 18 » اندر جگر و اندر همه رگهاى تن « 19 » به سبب ناقص شدن هضم ثالث « 20 » پيدا شود .

--> ( 1 ) . سكنجبين بزورى : سكنجبينى است كه در تركيب آن دانه‌هاى مختلف گياهى به كار رفته و به همين جهت آن را بزورى گفته‌اند . ( قانونچه ، ص 127 ، حواشى مترجم ) ؛ دو نوع سكنجبين بزورى در باب ششم مقالت چهارم رسالهء حاضر ، معرفى شده است ؛ و نيز ر . ك : قانون ، كتاب پنجم ، ص 340 . ( 2 ) . م : - علاج . . . و . ( 3 ) . م : گنجشك . ( 4 ) . م : بايد دادن ؛ ل : + و اللّه اعلم بالصواب . ( 5 ) . م : + از مقالهء دوم . ( 6 ) . م : سوء القينه . ( 7 ) . م : سوء القينه . ( 8 ) . م : سوء القينه . ( 9 ) . م : سفيد . ( 10 ) . م : گويند . ( 11 ) . ل : + سبب آن ؛ م : استسقى . ( 12 ) . ل : مزاجها . ( 13 ) . م : او . ( 14 ) . ل : بيفزاياند . « هر آب كه خورده شود ، اندر جگر بماند و جگر را سرد كند و آب به ترشح در فضاى شكم جمع شود و مزاج همه احشا تباه گردد . » ( خفى علايى ، ص 204 ) . ( 15 ) . ل : دمى . ( 16 ) . م : + آن باشد كه . ( 17 ) . م : سوء المزاجى . ( 18 ) . م : - باشد كه . ( 19 ) . م : رگهاى همه بدن . ( 20 ) . هضم ثالث : « هر طعامى كه خورده شود آن را سه هضم است ، هضم نخستين اندر معده است ، هضم دوم اندر جگر است ، هضم سوم اندر اندامها . ( ذخيره خوارزمشاهى ) » ( لغتنامه ) .